تبليغاتX
در پی روزان مشترک

در پی روزان مشترک

شرح حال نویسی

مجموعه مقالات فمینیسم و دیدگاه‎ ‎ها

اعزازی؛ شهلا (تنظیم)، مجموعه مقالات فمینیسم و دیدگاه ها، 1385، تهران، انجمن جامعه شناسی ایران- گروه مطالعات زنان، انتشارات روشنگران، 323 صفحه .

در سالهای اخیر و به دنبال یک حرکت گسترده جهانی ، مطالعات زنان در ایران نیز گسترش بسیار زیادی یافته است و نه فقط گروه های دانشگاهی و مراکز پژوهشی در این زمینه گشایش یافته اند بلکه چندین مجله علمی و تعداد زیادی مجلات  ترویجی نیز با موضوع خاص زنان امروز در ایران منتشر می شوند. افزون بر این شمار بسیار بزرگی از پایگاه ها و مجلات الکترونیکی نیز به موضوع زنان اختصاص دارند. این امر با توجه به تغییر گسترده ای که موقعیت زنان ایرانی در سه دهه اخیر شاهد بوده است و مقادومت ها و واکنش هایی که این تغییر موقعیت در سطح جامعه و در حوزه های مختلف سیاسی، اجتماعی، خویشاوندی، فرهنگی و اقتصادی برانگیخته، کاملا طبیعی و بسیار مفید است. ظهور ادبیات گسترده ای در این زمینه نیز همراهی کننده موج این تغییرات و واکنش ها بوده است که بدون شک در سالهای آینده نه تنها ادامه واهد یافت بلکه همانگونه که بارها  گفته شده است تاثیری بسیار گسترده تر از حوزه زنان در جامعه ما خواهد داشت.

با این وصف آنچه تاکنون اغلب در این ادبیات به مثابه یک کاستی نسبتا بزرگ جلوه می کرد، نفوذ پذیری شدید آن از ادبیات مشابه آن  در سالهای 1960 و 1970 به ویژه در ایالات متحده بود. هر چند ترجمه و انتشار کتاب «جنس دوم» که هنوز هم مهم ترین کلاسیک در این زمینه به حساب می آید ، نخستین بار بیش ازسی سال پیش در ایران انجام گرفته بود. اما بدون شک تنها در سالهای اخیر است که این کتاب می تواند به نحو مناسب قرائت پذیر و درک  شود. اما اگر ازاین مثال استثنایی بگذریم، اغلب کتاب های دیگری که در این زمینه با آنها روبرو بوده ایم، تحت تاثیر مستقیم فمینیسم آمریکایی دهه 1960 بوده اند که مسائل مطرح شده در آن سالهاست در کشورهای غربی و در سراسر جهان پشت سر گذاشته شده اند و قابلیت استنادی جز به مثابه تاریخ علوم انسانی ندارند.

در این حال انتشار کتاب فمینیسم و دیدگاه ها ی تواند  بخشی ( هر چند کوچک) را از این کمبود ادبیات جدید در این زمینه پر کند. مقالات کتاب هر چند در نظم و منطق روشنی قرار نگرفته اند و از این گذشته به دوران یکسان و گرایش های منسجمی از لحاظ علمی و یا سطح برابری از لحاظ کیفیت استنادی تعلق ندارند، اما در اکثر  موارد به دوره سالهای پس از 1990 مربوط می شوند و  خواننده را تا حدی با گفتمان های جدید و رویکردهای تازه در این زمینه آشنا می کنند. از میان مقالات کتاب بی شک مقاله شرلی اورتنر با عنوان «آیا نسبت زن به مرد مانند نسبت طبیعت به فرهنگ است؟» که یکی از مهم ترین مقالات کلاسیک انسان شناسی و از مقالات بنیانگذار انسان شناسی جنسیت جدید است، بیشترین اهمیت را در حوزه خاص ما دارد . اما خواننده در عین حال با دیدگاه های دیگری به صورت بین رشته ای ( جامعه شناسی، روانکاوی، اقتصاد و حتی روش شناسی ) در این زمینه آشنا می شود  که از این لحاظ کتاب را بسیار پر ارزش می کند.با این وصف بسیاری از  جنبه ها و مباحث در این کتاب هنوز نادیده گرفته شده است که کاملا طبیعی است زیرا گسترش مباحث ، حتی اگر صرفا به  حوزه انسان شناسی توجه کنیم ، آنچنان زیاد است که به ندرت می توان انتظار داشت  انتشار چند کتاب بتواند فاصله ما را با آنها پر کنند. شاخه هایی چون زبان شناسی و جنسیت، نشانه شناسی و جنسیت، شناخت شناسی و جنسیت، و بسیاری از شاخه های دیگر اصولا در این کتاب  دیده نمی شوند. ولی امید آن است که چنین کتابی بتواند سبک انتشار مجموعه مقالات را با محورهای مختلف و برای ارائه مقالات  جدید آغاز کند.

نکته نهایی به برخی از کمبودهای  وبرایشی و فنی در کتاب ، از جمله  به صورت غلط های تایپی ( به خصوص در ثبت واژگان آلمانی)، نبود نمایه موضوعی و نام های خاص، نبود یکدستی در ثبت و ارائه مقالات، نبود فهرست مراجع در مقاله آخر و عدم معرفی  نویسندگان به طور کامل در شرایطی که کمتر  با مولفان جدید آشنایی وجود دارد مربوط می شود که امید می رود در  چاپ های بعدی رفع شوند.

بهر رو این کتاب به نظر ما برای دانشجویان مطالعات فرهنگی، جامعه شناسی و انسان شناسی در همه سطح کتابی ضروری به نظر می رسد که آنها را لااقل با بخشی از مباحث جدید آشنا می کند. 

+ نوشته شده در  86/05/29ساعت 12:33  توسط نیکا  | 

تاريخ روشنگري زنان در ايران

 

«تاج‌السلطنه»، شورشی دربار قاجار

   

پرداختن به «تاريخ روشنگري زنان در ايران»، نه کاری است خُرد. برای بررسی تحلیلی حرکت‌های پراکنده و بذرهای ریز و درشتی که در آن دوران افشانده می‌شد و بسیاری اوقات از باد و باران روزگاز نیز گزند می‌یافت، نیاز به ژرفش و نگاه موشکافانه‌ای است که بتواند عوامل ریز و درشت گوناگون را زیر نظر داشته باشد. در این دوران، آهنگ دگرگونی‌های ساختاری، شتاب بیشتری می‌گیرد و همین شتاب، بسیاری از عامل‌های زیرساختاری را نیز تحت تأثیر خویش قرار می‌دهد. تأثيرات مثبت و تکامل‌دهنده‌ی دنياي غرب در ذهن شماری از ایرانیان به علت باز شدن راه رفت و آمد و نیز وقوع انقلاب مشروطه که سرعت بیشتری به این دگرگونی فکری بخشید، از عواملی هستند که می‌توان در کارسازی آنان در این جنبش روشنگرانه و حق طلبانه، کوچک‌ترین تردیدی روا نداشت.

در اين بخش به يکي از مطرح‌ترين زنان منتقد دوره‌ي قاجار مي‌پردازم که با بسياري ديگر از زنان آن دوران تفاوت داشت. شاهزاده‌اي که در دربار قاجار در ناز و نعمت می‌زيست اما زماني که به شعور و آگاهي رسيد به‌سختي از وضع دربار، رفتار پدر تاجدار و ستمي که از سوی او بر زنان مي‌رفت انتقاد کرد و سرانجام درشمار فعالين جنبش‌هاي زنان قرار گرفت. اين شاهزاده‌ي قاجار، کسی جز «تاج‌السلطنه» دختر «ناصر‌الدين‌شاه» نبود.

***

 

پرداختن به تاج‌السلطنه و بررسي شخصيت او به چند دليل، قابل اهميت است. نخست آن‌که او از معدود افرادي است که در آن زمان دست به نوشتن خاطره‌نويسي زده‌است. سنت نوشتن خاطرات شخصي، در فرهنگ ما حتي در بين مردان نيز غريب مي‌نمود. او جزو معدود زناني است که در آن زمان بنا به موقعيت خانوادگي خود توانسته از نعمت خواندن و نوشتن بهره‌مند شود. آموزش دختران در آن دوران، مخالف شرع بود و زنان اجازه‌ي رفتن به مدرسه را نداشتد.

آن چه را که او در نقل خاطراتش مي‌آورد در جاي خود بسيار تازه و قابل تأمل است. از جمله صداقت گفتار او که بدون پيچيدگي و ترس، از احساسات زنانه‌، عشق و دلدادگي و خواست‌هاي برحق خود  سخن مي‌گويد.

نکته‌ي ديگر که شخصيت او را برجسته مي‌سازد، ديد بسيار انتقادي او نسبت به پدر  و بررسي رفتار و شخصيت او، هم به‌عنوان شاه مملکت و هم به‌عنوان پدر است. او  ناداني، بي‌کفايتي، کوته‌فکري، خوشگذراني پدر و داشتن حرمسرا  و زنان متعدد را يکي از عوامل عقب‌ماندگي ايران در آن زمان مي‌داند. برادر و ديگر درباريان نيز از اين امر مستثني نيستد. در انتقادي که از مطفر‌الدين‌شاه مي‌کند، او را فردى نالايق، بى خبر، بدون عزت نفس، نادان و عشرت طلب مى داند، او را نكوهش مي‌کند و مسافرت هاى بى مورد و وام‌هاى بى دليل و پيشكاران نالايق و فرصت طلب شاه را به باد انتقاد مي‌گيرد و از نسبت دادن بدترين القاب به نزديكان شاه دريغ نمي‌ورزد.

 

***

 در تاريخ ايران و حتي در جهان کمتر ديده شده که شاهزاده‌اي عليه خاندان خود اين‌چنين آن‌ها را به باد انتقاد بگيرد. به‌ويژه اگر اين فرد زن باشد و در دوراني زندگي کند که به گفته‌ي خود او زنان جزو بهائم و وحوش به‌شمار مي‌آيند. او جاي‌جاي در خاطرات خود، سنتِ سپردن کودکان را به دايه در آن زمان، مورد انتقاد شديد قرار مي‌دهد و روي سخن او در درجه‌ي اول با مادر خود و بعد زنان ديگري است که فرزندانشان را از کودکي به دست دايه مي‌سپرند و آنان را از مهر و محبت مادري و شيوه‌ي درست تربيت بي‌بهره مي‌سازند. تاج‌السلطنه به‌درستي بر اين باور است که پايه‌هاي شخصيتي کودک از همان اوان کودکي از رفتار و ويژگي‌هاي مادر شکل مي‌گيرد، بنابراين پرورش‌يافتن کودک در دامان دايه‌اي که نه شيوه‌ي تربيتي درست را داراست و نه از آموزشي در اين زمينه برخوردار است کاري است بس اشتباه.

 

او به موقعيت زن در جامعه‌ي آن روز به خوبي آگاه است. موجودي که هرگز به‌چيزي گرفته نمي‌شود، از داشتن آموزش و خواندن و نوشتن بي‌بهره است، حق انتخاب در هيچ موردي حتي در نقش زدن سرنوشت خود را ندارد و مطيع و برده‌ي مرد است. تاج‌السلطنه مهمترين عامل بدبختي زنان را در نشناختن حق و حقوق خود مي‌داند و گوشه خانه نشستن و خنده و حرافي را تنها هنر زنان هم‌نسل خود. در مقابل، راه نجات زن را در آموزش و تحصيل علم، مبارزه با خرافات و سنت‌هاي دست و پاگير مي‌بيند.

 

تاج‌السلطنه در سال 1301 قمري در حرم شاهي به‌دنيا آمد. مادرش توران‌السلطنه د ختر عموي ناصر‌الدين شاه است. ادبيات فارسي را در خلال اقامتش در حرم آموخت. در سنين نوجواني با شجاع السلطنه ازدواج کرد که به دليل عدم تفاهم به طلاق منتهي شد. تاج السلطنه سالهايي زيادي پس از متارکه به تحصيل علوم در اروپا پرداخت و تحت تاثير زندگي زنان اروپايي و انديشه‌هاي آنان قرار گرفت به آموختن موسيقى و نقاشى پرداخت و بعدها، زبان فرانسه را آموخت و به مطالعه‌ي ادبيات غرب و تاريخ و فلسفه روي آورد و به گروه طبيعيون پيوست.

 

 وي از علاقمندان آثار ويکتورهوگو، ژان‌ژاک روسو، و عقايد بيسمارک بود. با اشعار سعدي و حافظ آشنايي کامل داشت چنان‌که در خاطرات خود، مناسب با موضوع مطلب از اشعار آنان استفاده مي‌کند و در شيوه‌ي نگارش خاطراتش تأثير سبک نويسندگان مورد علاقه‌اش را مي‌توان ديد. او در سفرهايي که به اروپا داشت از نزديک شاهد دگرگوني وضع جامعه و به‌ويژه زنان در آن ديار بود. اين موقعيت‌هاي ويژه، در رشد آگاهي او نقشي بسزا داشت چنان‌که بطور گسترده در انجمن‌هاي سياسي زنان در آن دوران  شرکتکرده و براي پيشبرد حقوق زن در جامعه تلاش مي‌ورزيد و همواره از منتقدان عصر خود به شمار مى‌رفت. او از نخستين زناني است که آزادانه از برابري حقوق زن و مرد در ايران سخن گفت و با شکستن مرزها به انتشار عقايد خود پرداخت. تاج‌السلطنه همگام با اين مبارزات از فعالان و مدافعان مشروطه نيز بود. در مصاحبه‌اي که يکي از روزنامه‌نگاران ارمني در مورد مشروطه و موقعيت زن با او داشته، چنين مي‌نويسد:

 

«تكليف زن‌هاي ايراني، استرداد حقوق خود مانند زن هاي اروپايي، تربيت اطفال، كمك كردن با مردها مانند زن هاي اروپايي، پاكي و عفت، وطن‌دوستي، خدمت به نوع، طرد كردن تنبلي و خانه نشيني، برداشتن نقاب يا حجاب و كمك و معاونت آنها بالشراكه با مردهاست.»  

درباره مشروطه نيز تعريف مهمى دارد. او مي‌گويد: «معنى مشروطه عمل كردن به شرايط آزادى و ترقى يک ملتى بدون غرض و خيانت، تكليف هر ملت ترقى خواهى و استرداد حقوق او است. حقوق خود را به چه قسم مى تواند مسترد دارد؟ در موقعى كه مملكت مشروطه در تحت يك «رگلمان» صحيحى باشد. ترقى از چه توليد مى شود؟ از قانون. قانون در چه موقعى اجرا مى شود؟ در موقعى كه اين استبداد برچيده شود. پس از اين روى مشروطه بهتر از استبداد است.»

***

اما نمي‌شود از «تاج‌السلطنه» سخن گفت و از عشق «عارف» به او نگفت. «پيرايه يغمايي» در اين باره مطلبي دارد تحت عنوان «يادي از عارف قزويني و گذاري به ترانه‌هاي عاشقانه‌اش» که بخشي از آن را که بيشتر مربوط به «تاج‌السلطنه» است مي‌آورم.

 

 

«عارف» عاشق‌پبشه و عشق او به تاج‌السلطنه

«عارف قزويني» پيش از آنکه به صف آزادي‌خواهان بپيوندد و شاعري ملي- ميهني شود، يعني زماني که در دربار قاجار کيا و بيايي داشته، به عشق زنان بسيار گرفتار مي‌آيد و از آن جايي که بسيار احساساتي بوده و به سرعت دل مي‌باخته، اين عشق‌ها در زندگي شاعرانه و هنري او رد پايي عميق مي‌گذارند.

از آن جمله است عشق او به چهار دختر «ناصر‌الدين‌شاه». که آنان را با نام، در ترانه هاي خود آواز مي دهد. و صد البته که آنان هم به عشق و دلدادگي عارف پاسخ مي‌دهند و چرا که نه؟ عارف جوان،خوش چهره، خوش اندام و خوش لباس است از طرفي ديگر شاعري است پرشور، تصنيف پردازي قدرتمند، داراي حنجره اي شگفت انگيز و دربار قاجار هم که جايگاه داد و ستد‌هاي عاشقانه و به کلام ديگر هوسبازانه بوده است.

 يکي از اين دختران «ناصرالدين شاه»، «اختر السلطنه» نام دارد و «عارف» براي او تصنيفي مي سازد که مطلعش اين است:

 گر مراد دل خود حاصل از اختر نکنم

 آسمان! ناکسم ار چرخ تو چنبر نکنم

 دختر ديگر «ناصرالدين شاه« که «عارف» به او دل مي بازد، «قدرت السلطنه» است که «عارف» به جهت وي اين تصنيف را مي سازد:

 نه قدرت که با وي نشينم
 نه طاقت که جز وي ببينم
شده است آفت عقل و دينم
 اي دل آرا  سرو بالا
کار عشقم چه بالا گرفته
ترک چشمت ني ز پنهان
 آشکار،آشکار، آشکارا، اي نگارا
خانه ي دل به يغما گرفته،خانه ي دل .....  

 دختر ديگر «ناصرالدين شاه» که منظور عشق «عارف» است، «افتخار السلطنه» نام دارد که عارف تصنيف زيباي «افتخار آفاق» را به نام وي مي سرايد:

افتخار همه آفاقي و منظور مني
شمع جمع همه عشاق به هر انجمني
 ز چه رو شيشه ي دل مي شکني
 تيشه بر ريشه ي جان از چه زني؟
 سيم اندام ولي سنگ دلي
 سست پيماني و پيمان شکني ...

ملاقات‌هاي «افتخار‌السلطنه» و «عارف» در مجالس بزمي صورت مي گيرد که شوهر «افتخار السلطنه»، «نظام السلطان» ،دوست صميمي عارف آن را بر پا مي کرده که داستان دلدادگي اين دو زمان ديگري را مي‌طلبد.

 ***

اما عشق عارف به «افتخار‌السلطنه» با همه‌ي اين شيفتگي‌ها، ذره‌اي به عشق «عارف» به «تاج‌السلطنه»، دختر ديگر «ناصرالدين شاه» نمي رسد، چرا که «تاج‌السلطنه» در ميان اين دختران از امتياز ديگري برخوردار بوده. اول آنکه او در زيبايي و طنازي سرآمد بانوان زمان خود است.

دوم اينکه «تاج السلطنه» به اقتضاي زندگي مرفه، از تحصيلاتي قابل توجه و تربيتي جديد نيز برخوردار است. او در سال 1301 قمري زاده شده و در هشت سالگي در حالي که آرزو دارد به اروپا برود و با زنان «حقوق طلب» آنجا ملاقات کرده و در مورد شرايط بسيار نابسامان زن ايراني گفتگو نمايد، به توصيه پدر به عقد شجاع ‌السلطنه در مي آيد و اين را آغاز بدبختي خود مي داند. البته بعدها پس از جدايي از «شجاع ‌السلطنه» به اين آرزوى خود جامه عمل مي پوشاند. به اروپا مي رود و با افکار نوين اجتماعي آشنا مي شود . زبان فرانسه را فرا مي‌گيرد، به نقاشي و نواختن پيانو مي‌پردازد و به مطالعه‌ي تاريخ و فلسفه روي مي آورد و مدتي نيز به گروه «طبيعيون» مي پيوندد. و همه ي اين مسائل باعث مي شود که وي خود را نه يک سر و گردن، بلکه هزار سر و گردن از ديگر زنان آن دوره بالاتر بداند و اعتنا به کسي نکند.

اما تکليف شاعر شوريده‌ي ماچيست؟ شاعرعاشق پيشه‌ي ما که اين آوازه‌ها را همراه با آوازه‌ي زيبايي بي‌مانند او شنيده، چه کند؟ هر جا که مي رود سخن از اين فتانه است. پيش خود مي انديشد، خوب ... حالا که راه به کوي او ندارد، بيرون کوي او که مي‌تواند قدم بزند و به اصطلاح بپلکد. پس دريکي از روزهاي ارديبهشت سال 1323 قمري به طرف خانه‌ي دلدار به راه مي‌افتد.خيابان هاي غربي تهران را مي‌پيمايد ، مسافتي که از شهر دور مي‌شود، به در باغ بزرگي مي‌رسد. اکنون ظهر است و هوا اندکي گرم و شاعر خسته... پس زير درخت‌هاي کهنسال جلوي باغ مي‌نشيند، سر را از عمامه برهنه مي‌کند، دست بر پيشاني مي‌نهد و از سر دلسوختگي زمزمه سر مي‌دهد.

چيزي نمي‌گذرد که صداي چرخ کالسکه‌اي را از پيچ جاده ي مشجّر مي‌شنود. پس از چند دقيقه کالسکه جلوي در بزرگ باغ مي‌ايستد، کالسکه چي پايين مي‌آيد و در کالسکه را مي‌گشايد و يک خانم زيبا با فربهي مطبوعي از آن پياده مي‌شود و بطرف باغ مي‌رود و قلب و جان شاعر ما را هم با خود مي‌برد. عارف دست به دامن کالسکه‌چي که مي‌خواهد باز گردد، مي‌شود اما به جاي پاسخ دو فحش آبدار و يک اردنگي جانانه نثارش مي‌شود.  اما ... عشق است و اين چيزها سرش نمي‌شود بايد خودش را به آب و آتش بزند، تا به معشوقه برسد. ناگهان دو جوان اشرافي سوار بر اسب را مي‌بيند که به سوي باغ مي‌آيند و تا باغبان در را به روي آنان باز مي‌کند ، شاعر هم همراه آنان به مجلس بزم معشوقه وارد مي شود. تازه وارد ها به خانم تعظيم مي‌کنند و «عارف» نيز. خانم به آنان اذن نشستن مي‌دهد.

پس از مدتي خدمتکاران خوراک‌هاي خوشمزه و نوشيدني‌هاي گوناگون مي‌آورند و شاعر هم سرش از باده‌ي ناب گرم مي‌شود و ديگر حتا اندک اضطرابي هم به دل راه نمي‌دهد که ممکن است اين خانم زيبا روي دُمش را بگيرد و با افتضاح بيرونش کند. سرها که گرم مي‌شود «تاج السلطنه» به رحيم‌خان دستور ساز زدن مي‌دهد. با ساز رحيم‌خان عارف که سرش از جام و دلش از عشق گرم است و شکوه آن بزم هم مفتونش کرده، در همان دستگاه شروع به خواندن مي‌کند و آن وقت است که تازه ميزبان پي مي‌برد که اين ميهمان، ناخوانده است و به حيله در اين مجلس نشسته. اما از آنجا که آن صداي جادويي، او را سحر کرده از عارف مي‌خواهد که باز هم به بزم آنها بيايد و خوب ديگر کور از خدا چه مي خواهد؟، دو چشم بينا!

و به اين ترتيب «تاج السلطنه» و «عارف» به هم دل مي بازند و تصنيف« تو اي تاج»  متولد مي شود:

تو اي تاج، تاج سر خسرواني
شد از چشم مست تو بي‌پا جهاني
تو از حالت مستمندان چه پرسي
تو حال دل دردمندان چه داني
خدا را نگاهي به ما کن
نگاهي براي خدا کن
 به عارف خودي آشنا کن ....

(ناگفته نماند که مصراع دوم اين تصنيف، نخست به اين صورت بوده: تو اي تاج، تاج سر خسرواني/کند افتخار از تو تاج کياني... که چو ن مي بيندبه تاج کياني که شرافت ملي است، اهانت مي شود، آن را تغيير مي دهد!).

 

+ نوشته شده در  86/04/31ساعت 12:54  توسط نیکا  | 

سوال اول : 8 مارس چه روزیست؟ سوال دوم : پیشینه 8 مارس چیست؟

·                     در هشتم مارس ۱۸۵۷، زنان کارگر کارگاه‌های پارچه‌بافی و لباس دوزی در نیویورک آمریکا به خیابان‌ها ریختند و خواهان افزایش دستمزد، کاهش ساعات کار و بهبود شرایط بسیار نامناسب کار شدند. این تظاهرات با حمله پلیس و کتک‌زدن زنان برهم خورد.

·                     سال ۱۹۰۷ در دوره‌ای که مبارزات زنان برای تأمین حقوق سیاسی و اجتماعی اوج گرفته بود، بمناسبت پنجاهمین سالگشت تظاهرات نیویورک در هشتم مارس، زنان دست به تظاهرات زدند.

·                     ایده انتخاب روزی از سال به‌عنوان «روز زن» نخستین بار در جریان مبارزه زنان نیویورک با شعار "حق رای برای زنان" مطرح شد. دو هزار زن تظاهر کننده در ۲۳ فوریه ۱۹۰۹ پیشنهاد کردند که هر سال در روز یکشنبه آخر فوریه، یک تظاهرات سراسری در آمریکا بمناسبت «روز زن» برگزار شود.

·                     در سال ۱۹۱۰، "دومین کنفرانس زنان سوسیالیست" که کلارا زتکین از رهبران آن بود، به مسئله تعیین "روز بین المللی زن" پرداخت. زنان سوسیالیست اتریشی قبلا روز "اول ماه مه" را پیشنهاد کرده بودند. اما اول ماه مه، جایگاه و مفهومی داشت که می‌‌توانست اهمیت و جایگاه مبارزه مشخص بر سر مسئله زن را تحت الشعاع قرار دهد. زنان سوسیالیست آلمان، روز ۱۹ مارس را پیشنهاد کردند. مناسبت این روز، مبارزات انقلابی در سال ۱۸۴۸ علیه رژیم پادشاهی پروس بود که به عقب نشینی لفظی حکومت در نوزدهم مارس همان سال، منجمله در مورد مطالبات زنان، انجامید. "دومین کنفرانس زنان سوسیالیست" تاریخ برگزاری نخستین مراسم «روز زن» را ۱۹ مارس ۱۹۱۱ تعیین کرد. تصمیم گیری قطعی برای تعیین «روز جهانی زن» به بعد موکول شد.

·                     بعد از انتشار قطعنامه کنفرانس در مورد تعیین «روز جهانی زن»، انترناسیونال دوم از این تصمیم حمایت کرد، و نخستین تشکیلاتی بود که این روز را برسمیت شناخت.

·                     ۱۹ مارس ۱۹۱۱ خیابانهای آلمان، اتریش، سوئیس و دانمارک با مارش زنان به لرزه در آمد. شمار زنان تظاهر کننده در اتریش به ۳۰ هزار نفر می‌‌رسید. نیروهای پلیس به تظاهرات حمله بردند و به زدن زنان پرداختند و گروهی را دستگیر کردند.

·                     سال ۱۹۱۳ "دبیرخانه بین المللی زنان" (یکی از نهادهای انترناسیونال سوسیالیستی دوم)، هشتم مارس را با خاطره مبارزه زنان کارگر در آمریکا، به‌عنوان «روز جهانی زن» انتخاب کرد. در همان سال، زنان زحمتکش و زنان روشنفکر انقلابی در روسیه تزاری و در سراسر اروپا، مراسم «۸ مارس» را بشکل تظاهرات و میتینگ برگزار کردند.

·                     در سال ۱۹۱۴ جنگ جهانی اول درگرفت. در اروپا که مرکز جنگ بود، زنان انقلابی تلاش کردند تظاهرات ۸ مارس ۱۹۱۵ و ۱۹۱۶ را تحت شعار مرکزی "علیه جنگ امپریالیستی" برگزار کنند. در کشورهای درگیر جنگ، طبقات مختلف به موافقان و مخالفان جنگ تقسیم شده بودند و انشعاب در صفوف جنبش زنان، مانع از برگزاری سراسری و گسترده «روز جهانی زن» شد.

·                     در سال ۱۹۱۷ تظاهرات زنان کارگر در پتروگراد علیه گرسنگی و جنگ و تزاریسم، بانگ آغازین انقلاب روسیه بود. کارگران شهر در پشتیبانی از این تظاهرات، اعلام اعتصاب عمومی کردند. ۸ مارس ۱۹۱۷ به یک روز فراموش نشدنی در تاریخ انقلاب روسیه تبدیل شد.

·                     سال ۱۹۲۱، "کنفرانس زنان انترناسیونال سوم کمونیستی" در مسکو برگزار شد. در آن کنفرانس، روز ۸ مارس به‌عنوان «روز جهانی زن» بتصویب رسید. کنفرانس، زنان سراسر دنیا را به گسترش مبارزه علیه نظم موجود و برای تحقق خواسته هایشان فرا خواند.

·                     از اواسط دهه ۱۹۳۰، دنیا یک بار دیگر بسوی جنگ جهانی جدید روان شد. برگزاری تظاهرات «روز جهانی زن» در کشورهایی که تحت سلطه فاشیسم بودند، غیر قانونی اعلام شد. علیرغم این ممنوعیت، در هشتم مارس ۱۹۳۶، زنان در برلین تظاهرات کردند. در همان روز، اسپانیای فاشیست شاهد تظاهرات هشتم مارس در مادرید بود. ۳۰ هزار زن کمونیست و جمهوریخواه، شعار "آزادی و صلح" سر دادند.

·                     در پی جنگ جهانی دوم، انقلابات و جنبشهای رهایی‌بخش در کشورهای چندی درگرفت. چین با شمار عظیم زنان و مردانش در زمانی کوتاه گامهای بزرگی در جهت رهایی زنان به پیش برداشت. در آن سال‌ها، عمدتاً دولت‌ها و تشکیلات مترقی و انقلابی در بر پایی «روز جهانی زن» می‌کوشیدند.

·                     در دهه ۱۹۶۰، در کشورهای آسیا و افریقا و آمریکای لاتین جنبشهای رهایی‌بخش بپا خاسته بود. در کشورهای سرمایه‌داری پیشرفته نیز جنبشها و مبارزات انقلابی و ترقیخواهانه بالا گرفته بود و جنبش رهایی زن نیز اوج و گسترشی چشمگیر یافت.

·                     در آمریکا و اروپا، زنان علیه سنن و قیود و قوانین مردسالارانه و احکام اسارت بار کلیسایی بپا خواستند. در جنبش زنان موضوعاتی نظیر حق طلاق، حق سقط جنین، تامین شغلی، منع آزار جنسی، ضدیت با هرزه‌نگاری، کاهش ساعات کار روزانه و غیره مطرح شد. این جنبش موفق شد در برخی از این زمینه‌ها پیشروی کند. در تظاهرات هشتم مارس ۱۹۶۹ زنان در دانشگاه برکلی در آمریکا گرد آمدند و علیه جنگ در ویتنام تظاهرات کردند.

·                     در سال ۱۹۷۵ سازمان ملل هشتم مارس را به‌عنوان «روز جهانی زن» برسمیت شناخت.

·                     بعد از خاتمه جنگ جهانی دوم و بالاخص از اواخر دهه ۱۹۷۰، با توسعه سرمایه‌داری به کشورهای عقب مانده، بخش‌های بزرگ‌تری از زنان درگیر کار و تحصیل گشتند. در عین حال، زنان همچنان در جامعه موقعیتی درجه دوم داشته و اسیر نظام مردسالار بودند. این تناقض، مسئله زن را حادتر و انفجاری تر کرد.

 

+ نوشته شده در  86/04/19ساعت 9:20  توسط نیکا  | 

تعریف زن

به یک انسان مونث بالغ زن می‌گویند.

به طور معمول یک زن بالغ قادر به وارد شدن به روابط جنسی و بچه‌دار شدن می‌باشد. زن جوان ازدواج ‌نکرده را دوشیزه و زن ازدواج‌ کرده را زن متأهل می‌گویند. به زنی که دارای فرزند بشود مادر و یا والده گفته می‌شود. در فرهنگ عامیانه ایران، برای اشاره به زنان، از واژه های مختلفی استفاده می شود. برخی از این واژه ها از نامحترمانه تا محترمانه عبارتند از: "ضعیفه، عورت، منزل، مادر بچه‌ها، خانم، سرکار خانم، سرکار عِلّیه، بانو.

 

+ نوشته شده در  86/04/18ساعت 13:27  توسط نیکا  |