تبليغاتX
در پی روزان مشترک

در پی روزان مشترک

شرح حال نویسی

سفر شمال

تعطيلات آخر اين هفته رو رفتيم شمال بي انصافيه اگه بگم كه خيلي بد بود. در واقع بايد بگم بد نبود خوب البته كسل كننده بود ولي من سعي كردم كه بهم خوش بگذره.
مادر همسرم خانم خيلي خوب باحال دانا خوش صحبت و خوش سرو زبونيه اما زر زياد مي زنه و اعصاب منو خرد مي كنه آنقدر تو راه رفت و آمد حرف مفت زد كه خدا مي دونه و بس................
دهان مبارك ما رو صاف كرد...............
داستانهاي بي سرو ته تعريف مي كنه اگه تاييدش كني يه چيزي مي گه
اگه ردش كني باز يه چيزه ديگه اي مي گه
به هر حال فكر مي كنم فقط خفه خونه كه جواب مي ده
كاش مي شد.......
خواهر همسرم كه واه واه از خدامه كه زودتر شوهر كنه بره ما راحت شيم از هر طرف كه نگاه كني يه جورايي بايد كشيد ديگه.................
+ نوشته شده در  87/04/30ساعت 9:23  توسط نیکا  | 

سالگرد عروسي

امروز اولين سالگرد ازدواجمونه. گفتم سري به اين وبلاگ كم خواننده بزنم و چون خيالم راحته كه كسي اونو نمي خونه يه چيزهايي بنويسم
ميگم توي يك سال گذشته احتمالا همه ما رو يك زوج خوشبخت تلقي كردن كه عاشقن- مسافرتشون بجاست- كارشون - زندگيشون و ...
امروز كه داشتم ميومدم سركار داشتم فكر مي كردم به خوبيها و بديهاي امسال
مثلا چند تا مسافرت رفتيم
چه كار كرديم
چه هدايايي گرفتيم و......
از همه مهمتر اينكه چند دفعه دعوامون شده و چند دفعه زخم و زيلي شدم و.........
واقعا برآورد نتايج ازدواج عجب چيز سختيه
بهر حال مجردهاي آزاد كه قرار نيست به كسي جوابگو باشن خيلي خوشبخت از متاهل ها هستن
راستش در اولين سالگرد ازدواجم به خودم قول مي دم كه اگر به هر دليلي شوهر نازنينم فوت كنه  ديگه ازدواج نكنم آخه توي طبقه زير متوسط و مخصوصا توي خانواده ما طلاق تقريبا غير ممكنه پس من بايد زندگي كنم
اما بعضي وقتا خيلي خسته مي شم  و مي برم..................
به هر حال اولين سالگرد اين ازدواج كذايي با همه خوب و بدش مبارك
ميگم خيلي ها به من زنگ زدن و سالگرد ازدواج ما رو تبريك گفتن
خيلي ها هم اس ام اس زدن و تبريك گفتن
خيلي ها هم هنوز به روي مبا رك خودشون نياوردن
.........................
+ نوشته شده در  87/04/24ساعت 15:3  توسط نیکا  |