تبليغاتX
در پی روزان مشترک

در پی روزان مشترک

شرح حال نویسی

از قفس

در مرز نگاه من
از هرسو
دیوارها
بلند،
دیوارها
بلند،
چون نومیدی
بلندند.
ایا درون هر دیوار
سعادتی هست
و سعادتمندی
و حسادتی؟-
که چشم اندازها
از این گونه مشبکند
و دیوارها و نگاه
در دور دست های نومیدی
دیدار می کنند،
و آسمان
زندانی است
از بلور؟

             شاملو

+ نوشته شده در  86/06/17ساعت 14:59  توسط نیکا  | 

یادداشت 19

من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک

چرخ برهم زنم ار غیر مرادم گردد.............

 

روز پنجشنبه در پی درگیری با آقای همسر، که به بهانه ای ساده شکل گرفت ایشان بسیار غر زدند وسپس کار به عربده کشی کشید....

و البته من اصلا کوتاه نیومدم پا به پای عربده کشی هاش، با قدرت و اقتداری بی مثال فریاد کشیدم، و با وجودی که تمام بدنم می لرزید به روی مبارک خودم نیاوردم.....

من دلم می خواد که زندگیم پر از عدالت و مساوات با رعایت حقوق همسرم باشه و تمام سعی ایم رو می کنم که این عدالت رو برقرار کنم پر از مهر، پر از شور ، پر از عشق.... و اما همسرم که یک مرد ایرانی است و در یک جامعه مردسالار تمام عیار بزرگ شده  بشدت در برابر من قد اعلم کرده و اما من دست از سر همسرم و زندگی و حقوق حقه ی خودم بر نخواهم داشت..............

دلم می خواد تمام زندگی رو زندگی کنم و می کنم

دست از طلب ندارم تا کام من برآید

یا جان رسد به جانان یا جان ز تن درآید...............

 

+ نوشته شده در  86/06/17ساعت 13:21  توسط نیکا  |