تبليغاتX
در پی روزان مشترک

در پی روزان مشترک

شرح حال نویسی

خیلی دلم می خواد بنویسم اما گاهی کلمات از ذهنم در گریزند و گاهی با کلامی چنان حق مطلب ادا می شود که خیالم راحت شده و نیازی به نوشتن نمی بینم پس در سایه سار این شعر زیبا میگذاریم که احساس هوایی بخورد.........

زن در زندان طلا

 مرا زین چهره ی خندان مبینید
که دل در سینه ام دریای خون است
 به کس این چشم پر نازم نگوید
 که حال این دل غمدیده چون است
 اگر هر شب میان بزم خوبان
به سان مه میان اخترانم
به گاه جلو و پاکوبی و ناز
اگر رشک آفرین دیگرانم
اگر زیبایی و خوشبویی و لطف
 چو دست من ،‌ گل مریم ندارد
اگر این ناخن رنگین و زیبا
 ز مرجان دلفریبی کم ندارد
 اگر این سینه ی مرمرتراشم
 به گوهرهای خود قیمت فزوده
اگر این پیکر سیمین پر موج
 به روی پرنیان بستر ، غنوده
اگر بالای زیبای بلندم
 به بالا پوش خز ، بس دلفریب است
میان سینه ی تنگم ، دلی هست
 که از هر گونه شادی بی نصیب است
مرا عار ‌اید از کاخی که در آن
 نه آزادی نه استقلال دارم
 مرا این عیش ، از اندوه خلق است
 ولی آوخ زبانی لال دارم
نه تنها مرکب و کاخ توانگر
 میان دیگران ممتاز باید
 زن اشراف هم ملک است و این ملک
ظریف و دلکش و طناز باید
مرا خواهد اگر همبستر من
 دمادم با تجمل آشناتر
 مپندار ای زن عامی مپندار
مرا از مرکب او پربهاتر
چه حاصل زین همه سرهای حرمت
که پیش پای کبر من گذارند ؟
 که او فردا گرم از خود براند
مرا پاس پشیزی هم ندارند
لبم را بسته اند اندیشه ام نیست
 که زرین قفل او یا آهنین است
 نگوید مرغک افتاده در دام
 که بند پای من ، ابریشمین است
 مرا حسرت به بخت آن زن اید
 که مردی رنجبر همبستر اوست
 چنین زن ، زرخرید شوی خود نیست
 که همکار و شریک و همسر اوست
تو ، ای زن ای زن جوینده ی راه
 چراغی هم به راه من فراگیر
نیم بیگانه، من هم دردمندم
 دمی هم دست لرزان مرا گیر
                                                   سیمین بهبهانی

+ نوشته شده در  86/06/13ساعت 13:51  توسط نیکا  | 

یادداشت 18

در شرایطی زندگی می کنیم که حتی از نوشتن حرفهای خیلی عادی اما مهم باید بپرهیزیم چرا که هر لحظه ممکن که به دست کسی بیفته و دردسر ساز بشه من نوشتن توی دفترچه رو خیلی دوست دارم اما می ترسم کسی (مثلا همسرم) پیداش کنه و اونو بخونه............ پس گفتم که وبلاگ بنویسم، حالا هم که باید از همکار، مسئول IT   و .... بترسم که نکنه بتونن فایل ها رو قبل از ورود به وبلاگ بخونن یا اصلا ممکن که یه SAVE  از این فایل ها روی کامپیوتر بمونه و................

اما اگه می تونستم اون چیزهایی که توی ذهنم  می چرخه رو بنویسم شاید خیلی احساس راحتی بیشتری داشتم......

 

شور عجبی در سر ما می گردد

دل مرغ شده است و در هوا می گردد

هر ذره ما جدا جدا می گردد

دلدار مگر در همه جا می گردد ................

+ نوشته شده در  86/06/13ساعت 13:30  توسط نیکا  |